tv3 irib
آرشیو برنامه ها
Up

مفهوم انقلابی بودن و سبک زندگی

enghelab1.zip (46.94 MB)
enghelab2.zip (43.22 MB)
enghelab3.zip (38.60 MB)

میلاد دخانچی :" گره یک برنامه ی تلوزیونی نیست ، گره یک دغدغه است ، گره یک آرمان است ، گره یک مواجهه ی انتقادی با وضع موجود است ، گره سوال های سخت نسل جدید از نسل قدیم است ، گره ارمغان متفاوت فکر کردن و متفاوت خلق کردن است ، گره یک تحول خواهی با اصالت است ، گره وضعیت قابل تغییر است ، گره اصل از خود شروع کردن و از خود تغییر را ایجاد کردن است ، گره یک مواجهه ی لنتقادی با تمدن غرب است ، گره یک مرگ بر آمریکای عملی است ، گره یک سوال جدی بی تعارف است؛ انقلاب من کو ؟ این حرف ها را قبلا همه زده اند اما از امروز این مطالبه پررنگ تر می شود."
" اما چه باید کرد ؟ این سوال برنامه ی امشب است ، ما تا به حال زیاد درباره ی گره صحبت کرده ایم ، ما گره را تبیین کرده ایم اما کم از این صحبت کردیم که پس بالاخره چه باید کرد ؟! راه حل ما چیست ؟ ما امشب نمی خواهیم راهکار ارائه کنیم ، کاری که می خواهیم بکنیم این است که سعی کنیم بگوییم که ما باید از کجا شروع کنیم ، اما شاید قبل از آن لازم باشد که یک بار دیگر در باره ی گره صحبت کنیم ، یک بار دیگر گره را مرور کنیم ، سه مفهوم ایرانی بودن ، فضای غرب و زندگی غربی داشتن و یک عقلانیتی به نام اسلام در سبک زندگی ما به همدیگر گره خورده اند و واقعیتش این است که ما نه این هستیم و نه آن هستیم و دنبال این هستیم که بفهمیم که کدام هستیم و اگر قرار باشد این گره باز بشود ، در وهله ی اول باید نسبت خودمان را با این مفاهیم مشخص کنیم ، ما باید نسبت خودمان را با مدرنیته و غرب مشخص کنیم ، نسبت خودمان را با مفهومی به نام ایران و ایرانی بودن مشخص کنیم و در مرحله ی آخر یک نسبت دقیق و مشخص با اسلامی زندگی کردن و مسلمان وار بودن در فضای مدرن مشخص کنیم. وقتی صحبت از نسبت با غرب می شود برخی به این اشاره می کنند که چرا شما این قدر با رویکرد انتقادی به غرب نگاه می کنید؟ در جواب باید بگویم که غرب فقط شورای امنیت و اسراییل و جنگ در عراق و افغانستان نیست ، غرب یک مفهوم است ، غرب یک غایت است ، غرب یک عقلانیت است ، غرب یک نوع بودن است ، یک سبک زندگی است و یک نوع نگاه به انسان ، نوع نگاهی که چون یک جور خاصی به انسان نگاه می کند و نمی تواند کامل به انسان نگاه کند ، هرچیزی که از جنس پیشرفت و تکنولوژی به ما می دهد اول خوب است اما بعد یک جای کار می لنگد."
" این یعنی اگر این سبک زندگی همین طور بخواهد ادامه پیدا کند، یک عده باید ثروتمند و خوشحال باشند ، عده ی زیادی هم باید از بین بروند و بدبخت بشوند ، یعنی اگر همینجور بخواهیم زندگی بکنیم فرمول همیشه همین است. یک چیزی از جنس سلطه وجود دارد، هستند آدم هایی که دارند ملت ها را چپاول می کنند و سبک زندگی آمریکایی ما یا زندگی ما به نحو آمریکایی بازی کردن در پازل بازی آن ها است در کنار این ما اصلا نمی توانیم این نوع سبک زندگی را این جور ادامه بدهیم و این به همان حقیقت بر می گردد که به طور مثال اگر فقط چینی ها و هندی ها بخواهند مثل آمریکایی ها زندگی کنند این به این معنی است که ما تقریبا باید پنج یا شش کره ی زمین داشته باشیم اما یک کره ی زمین بیشتر نداریم، پس نمی توانیم این سبک زندگی را به همین شکل ادامه بدهیم ، و باید یک نگاه جایگزین داشته باشیم، اما حال حرف این است که اگر شما با یک فرآیند مشکل دارید، با یک سازه مشکل دارید ، به جای این که یک تغییری در این سازه بدهید یا اصلاحش کنید ،بهتر است که قبل از آن ببینید که چه مبنایی این سازه ها را به وجود آورده است و این یکی از کلیدی ترین حرف های برنامه ی گره است ، به جای این که ما بخواهیم با سازه های موجود مواجه بشویم و سعی کنیم که آن هارا بهتر کنیم ما باید به این نگاه کنیم که چه مبنایی این سازه ها را به شکل امروزی شان در آورده است. رابطه ی مبنا و سازه یکی از حرف های اصلی برنامه ی گره است و نوع نگاهی که ما باید در حل مسائلمان داشته باشیم."
" این به این معنی است که اگر نظام آموزش و پرورش مدرن امروزی مشکل دارد، ما باید مبنا هایش را عوض کنید ، پس اگر می خواهیم تغییری به وجود بیاوریم در وهله ی اول مبنا ها را باید مهندسی معکوس کنیم. اگر می خواهیم نظام آموزش و پرورش را می خواهیم عوض کنیم نمی توانیم با رنگی کردن کتاب ها و عوض کردن یک سری عکس ها یک تغییری در سبک زندگی و نظام آموزشی اتفاق بیفتد یا مثلا درس تعلیمات دینی را به آن اضافه کنیم و بگوییم که نظام آموزشی متحول و اسلامی شده است ، نه ما باید بیاییم مبانی را واکاوی و عوض کنیم. شریعت اسلام به ما یک مبنا می دهد ، ما باید با مبنای شریعت سازه های جدید  بسازیم. خلق این سازه های جدید با مبنای شریعت و کنار هم قرار گرفتن آنها شکلی از جامعه ی نیمه آرمانی ما را رقم خواهد زد و این تقریبا می توان گفت که راه حل گره است."
" باید به این حقیقت اشاره کنم که احساس می کنم برای قسمتی از جوانان کشور ما نسبت ایرانی بودن و اسلامی بودن نسبت مشخصی نیست و نمی دانند که دارند چه می کنند ، این باید تبیین شود که آیا بین این ها تناقضی وجود دارد یا نه که این یک سوال جدی است که اگر این اتفاق نیفتد ، آن وقت این مفاهیم سیاسی می شود و دست مایه ی سیاستمداران قرار می گیرند و فضا را پیچیده تر از اینی که هست می کنند. اگر از من به عنوان یک جوانی ایرانی که چند ماه روی برنامه ای درباره ی مقوله ی سبک زندگی کار کرده است بپرسند جمع بندی من این است که ایران به ما یک ظرف می دهد ، ایران به ما یک بستر می دهد، تاریخ و تمدن تمدن ساز ایرانی یک بستر مناسب است که ما با مبنای شریعت این جا چیز های متفاوت خلق کنیم و یک تمدن دیگری را رقم بزنیم. "
دکتر علیرضا رحیمی:" آن چیزی که الان داریم نتیجه ی یک طرز تفکری است. هر طرز تفکر دیگری می تواند مهدکودک خاص خودش را داشته باشد."
میلاد دخانچی:" بیایید در مورد همین صحبت کنیم ، مهد کودک های امروزی نتیجه ی چه طرز تفکری هستند؟"
دکتر علیرضا رحیمی :" اساسا نظام تربیتی در حقیقت نمودار اندیشه و تفکر انسان ها است ، بنابراین هر فکری آموزش و پرورش خاص خودش را می سازد. اگر بخواهیم مهد کودکی داشته باشیم با آن مشخصه هایی که مورد نظر است اول باید آن نطر را داشته باشیم. اصلا یک مهد کودک امروزی افتخارش این باشد که من دارم با نگاه مترقیانه ی ماریا مونتسوری دارم این را اداره می کنم ، این درست است ، خیلی هم خوب است ، مونتسوری هم در زمان خودش مبارزه ی بزرگی کرده است با کج اندیشی زمانه ی خودش در ارتباط با کودکان و آن تحولی که او ایجاد کرده است و بعد روشی را که ابداع کرده است و زندگی خودش را برای این کار صرف کرده است مسلما برای ما درس آموز است ، مخالفتی با این نیست ، خیلی هم خوب است، اما مشکل این جا است که چون آموزش و پرورش ، تعلیم و تربیت یک امر فرهنگی است ما همیشه از این یک مقدار نگران هستیم و این نگرانی هم معقول است که غذایی که دستپخت یک کسی است که مثل من به مسئله نگاه نمی کند آیا مطلوب دانش آموزان ما است ؟  ما می توانیم با هم تعامل داشته باشیم اما من در این جا ، در این جغرافیا در این فرهنگ ، در این فضای ذهنی نیازمند تربیت خاص خود هستیم که اساسا ماهیت تربیت این گونه است، تربیت مورد نظر من با تربیت مورد نظر شما ممکن است متفاوت باشد. حالا که ما داریم زیر چتر یک فرهنگ که ایران در آن معنی دارد ، اسلام ، تشیع ، شرق خاور میانه ،  انقلاب اسلامی و همه ی این ها در آن معنی دارد، همه ی این ها بالاخره یک سری لایه هایی از ارزش ها و جنبه های فرهنگی را وارد می کنند ، قاعدتا باید این مهد کودک یا پیش دبستانی و دبستان و دانشگاه و همه به یک نحو متصل به این باشد. اگر یک روز مونتسوری یک کاری کرده است ، درست است که ما با آن کار خیلی ارتباط داریم و با آن روش ، اما آن روش یک مبنایی دارد و آن مبنا است که او را به آن روش وادار کرده است . متاسفانه ما ممکن است به این دقت نکنیم و فکر کنیم که می توانیم بدون این که به مبانی توجه کنیم ، روش را استفاده کنیم. مهدکودک امروز ما مثل مدرسه ی امروز ما یک مجموعه ای است که در واقع گزینش هایی را مثل یک بشقابی که در یک مهمانی ای که سلف سرویس دارد از هرچیزی یک قسمت انتخاب کرده است و البته این حق را د ارد و می تواند این کار را بکند ، اما اگر واقعا قرار باشد که یک مهد کودکی داشته باشیم با ویژگی های فرهنگی خودمان ، باید مسلما آن کسی که این میز را چیده است را در نظر بگیریم. یعنی می خواهم بگویم که اصلا آن مهد کودک تقصیرکار نیست، آن مدرسه تقصیری ندارد، دانشگاهی تقصیر کار نیست ، مدیر مدرسه تقصیرکار نیست ، وزارت آموزش و پرورش تقصیر کار نیست، ما همه تقصیرکار هستیم. ما به امر تربیت فکر نکرده ایم."
میلاد دخانچی :" در خدمت حجت الاسلام علیرضا پناهیان هستیم، ما درباره ی نگاه کردن و بازخوانی مبناها صحبت کردیم ، شهید آوینی یک جمله دارند که می گویند اگر انسان هایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند، خود از معیار های عصر خویش تبعیت کنند، دگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. ما اگر یک تغییری بخواهیم در جامعه مان ببینیم، یک تحولی در سبک زندگی مان ببینیم، چه جور آدم هایی را لازم داریم ؟ آن آدم ها که هستند؟ چگونه هستند ؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" طبیعتا باید به افرادی فکر کنیم که تسلیم وضع موجود نباشند و اعتراضشان به وضع موجود یک اعتراض سطحی نباشد، بلکه بتوانند با یک نگاه عمیق و با یک روحیه ی انقلابی شجاعت داشته باشند، آن نگاه عمیق و متفاوتی که پیدا می کنند را به جامعه انتقال بدهند. اگر کسی بخواهد، اوضاع موجود را توجیه کند، اگر بخواهد به نوعی دفاع بکند، یک جوری مقهور خوبی های موجود بشود، نمی تواند تحول ایجاد کند. انسان انقلابی انسانی است که تحول خواه است و متفاوت بودن را عمیقا دنبال می کند و دوست نداشته باشد که یک تغییر اندک رخ دهد. این همت در هر کسی نیست. خیلی از آدم ها بیشتر مصلحت اندیش هستند ، بیشتر تغییرات اندک را می خواهند، بیشتر منافع خودشان را می بینند، خیلی از آدم ها هستند که اصلا عمیق نمی بینند. این که چه چیزی را می خواهند اصلا مهم نیست ، عمیق نگاه نمی کنند. خیلی از آدم ها هستند که جرئت بیان ندارند، جرئت اظهار نظر ندارند، انسان تحول خواه تلنگری می زند که همه آنچه زیر پوسته ی ظاهری شان پنهان کرده اند، بیرون می ریزد و البته در این راه باید مشقت های فراوانی هم کشید . جامعه همیشه این قدر آماده نیست تا با یک تلنگر بیدار بشود. باید به فکر تحول باشیم، مخصوصا الان که دیگر غرب را به عنوان الگو نداریم، الان باید در پی یک راه جدیدی باشیم و آن را بیابیم و باید کاملا مشخصات این راه جدید را مشخص کنیم."
میلاد دخانچی:" این آدم هایی که این تحول را محقق می کنند که هستند؟ چه خصوصیاتی دارند؟ "
حجت الاسلام علیرضا پناهیان :" کسانی که به درک عمیق نائل شده اند، درک عمیق لاجرم درک دینی عمیق است، درک سطحی دینی هم خیلی ها دارند، خیلی ها ممکن است از احکام دینی خبر داشته باشند ولی قدرت تجزیه ، تحلیل عمیق نداشته باشند. خیلی ها ممکن است از معارف دینی خبر داشته باشند اما قدرت تجزیه و تحلیل عمیق نداشته باشند. خیلی ها ممکن است پدیده های اجتماعی را بشناسند و آمار هم دستشان باشد اما باز قدرت تحلیل عمیق این پدیده های اجتماعی را نداشته باشند. باید یک کسی که ژرف نگر است ، اطلاعات دینی خوب دارد چون آن رهنما است برای استفاده از هستی، دین یک راهنما است، یک بروشور است، که می گوید این هستی را من آفریدم، این راهنمایی است که چگونه از آن استفاده کنید."
میلاد دخانچی:" خیلی از آدم ها هستند، دیندار هستند اما از این جنس تحول خواه نیستند."
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" بله چون درک عمیق ندارند از دین. از دین دارند استفاده ی حداقلی می کنند. از دین عافیت جویانه دارند استفاده می کنند. از دین به عنوان مسکن دارند استفاده می کنند. ائمه ی معصومین (ع) به ما فرموده اند " علیکم بالدرایة لا بالروایة" یعنی حرف های ما را فقط روایت نکنید،حرف های ما را عمیقا درک کنید."علیناالقاءالاصولوعلیکمالتفریع" اصول را به شما می گوییم ، شما فرع بزنید. پس این یک ویژگی و ویژگی دیگر این است که پدیده های اجتماعی را عمیق نگاه کنند، مثلا اگر بی حجابی می بینند، این بی حجابی در دختران جوان را یک تحلیل عمیق بکنند ، مثلا بگویند که خانم ها از آقایان معمولا معنوی تر هستند، جوان ها بیشتر از مسن تر ها به معنویت گرایش دارند، پس دختران جوان در هر جامعه ای متدین ترین قشر می شوند، پس اگر گاهی دیده می شود که دختران جوان دین گریزی می کنند این اتفاقات ساده نیست، مثل یک گناه کردن یک پسر و چشم پرانی او نیست، پس پدیده را عمیق نگاه کند . بگوید که یک اشکالی در ساختار فرهنگ ما و زندگی ما وجود دارد که این اینگونه شده است. این دیگر فقط با نصیحت درست نمی شود. پس باید در ارتباط با پدیده ها هم ژرف نگر باشد، اگر کسی در ارتباط با پدیده های جامعه ژرف نگر باشد، مثلا امام (ره) این گونه بودند، امام (ره) ژرف نگر بودند، ایمان پنهان در درون مردم را می دیدند، بسیاری از علما به امام می گفتند، این انقلاب نمی گیرد، مردم نمی آیند، ولی امام مردم را می شناخت و عمیق مردم را نگاه می کرد، زندگی مردم را عمیق نگاه می کرد، بعضی ها آدم های سطحی ای هستند، همین وضع ظاهری جامعه را می بینند و می گویند که از قبل بدتر شده است. این ها آدم های سطحی ای هستند. در هر مقامی هستند، در هر مقام معنوی و علمی ای هستند، باید کنار گذاشته شوند. این ها حتی برای جامعه مضر هستند، به درد تحول در جامعه نمی خورند. چون بلد نیستند عمیق ببینند، آنهایی که نمی توانند اشکالات غرب را عمیق ببینند ، مثلا کنار دریا رفتن و شراب خوری آنان را بد می دانند اما کارت ساعت زدنشان را بد نمی دانند."
میلاد دخانچی:" چرا کارت ساعت زدن در غرب بد است؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" برای این که کارت ساعت زدن در یک اداره به شما می گوید که ما اولا آدم ها را برخوردار از شخصیتی به نام نظم و فضایل اخلاقی نمی دانیم. با همه می خواهیم حداقلی برخورد کنیم ، نمی توانیم به کسی اعتماد کنیم، کارت ساعت زدن می گوید بنا بر این است که شما راست نمی گویید."
میلاد دخانچی:" کشور ما پر از کارت و ساعت زدن و دوربین و .. است."
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" فکر می کنم شما برای همین است که اینجا بحث می کنید که آن زشتی های فرهنگ غرب را که زیبا جلوه کرده است را نشان دهید و اگر نه شما نمی خواهید بگویید که عرق خوری ها را ببندید، ما عرق خوری ها را سی سال پیش جمع کردیم، بی حجابی غرب بد است و بنیان خانواده را از بین می برد، بله معلوم است که بی حجابی بد است، ولی ریشه ی بد حجابی در جامعه ی ما چیست؟ آیا مساوی قرار دادن حقوق زن و مرد ریشه ی بدحجابی نیست؟ مساوی قرار دادن ، نه عادلانه بودن، عدالت یک چیز است و تساوی یک چیز دیگر. تساوی یعنی به بچه ی یک ماهه هم غذای بزرگسالان را بدهی چون می خواهی مساوات را رعایت کنی. عدالت یعنی هرچیزی را در جای خودش بگذاری، ما اگر بتوانیم پدیده ها را عمیق نگاه کنیم، غرب را هم عمیق تحلیل بکنیم، آقای سید جمال الدین اسدآبادی غرب را عمیق ندید، سطحی نگر بود که گفت من اسلامرادرغرب ومسلمانان را در شرق دیدم. این یک نگاه سطحی است ، اسلام نظم غربی ها را نخواسته است، اسلام نظم بر اساس تقوا را خواسته است نه نظم بر اساس فشار راهنمایی رانندگی."
میلاد دخانچی:" این یعنی چه ؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" یعنی شما نمی توانید قانون را جای شخصیت اخلاقی افراد جا بزنید و بی خیال شخصیت اخلاقی افراد بشوید، بگویید که ما با قانون می خواهیم همه چیز را جبران کنیم. نظم را هم با قانون می خواهیم . قانون محدوده ی خاص خودش را دارد، لازم هم است اما قانون همه ی هستی ما نیست. غرب را اگر عمیق نگاه کنیم یک جاهایی اش را می بینیمبد است که در جامعه ی ما الان اصلا به عنوان امور خوبی که از غرب باید یاد گرفت تلقی می کنند."
میلاد دخانچی :" مثلا ؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" مثل همان کارت ساعت زدن که گفتم، مثل مباحثی که در بارهی حقوق زن و مرد وجود دارد، که احکام اسلامی تحمل نمی شود چون درک نمی شود، انگار غربی ها که حقوق زن و مرد را مساوی کرده اند به چه فایده ای رسیده اند که ما داریم قوانین را به این سمت هل می دهیم."
میلاد دخانچی :" شما فکر نمی کنید این ضعف فضای فرهنگی شاید دینی ما است که این عقلانیت را بیاید و تبیین بکند. شما در برنامه ی حجاب گفتید یک سری مسایل وجود دارد که ما نمی توانیم درباره اش صحبت کنیم که در دین ما می آید."
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" عوامل مختلفی دست به دست همدیگر می دهند . یکی از نکاتی که شما الان بحث اش را شروع کردید کسانی اند که می توانند تحول ایجاد کنند، نخبگانی که می توانند تحول ایجاد کنند. جامعه باید با چراغ دنبال این ها بگردد. نه هر کسی که مشهور شد، نه هر کسی که تجربه ی مدیریت داشت، نه این که هر کسی علم داشت، نه هرکسی که مسئولیتی داشت، این ها نخبه ی ایجاد کننده ی تحول نمی شود. کسی وجود دارد که مدیر است و سی سال هم هست که مدیریت می کند، قدرت تحلیل ندارد، یک کسی علم دارد، قدرت تحلیل ندارد، نمی خواهم که متهم کنم اما می خواهیم که راست با هم صحبت کنیم. باید آن قدرت تحلیل عمیق باشد که با آن قدرت تحلیل عمیق به میدان رفت. الان اگر یک نفر هم قدرت تحلیل عمیق داشته باشد و یک جایی پیدایش بکنند می روند داوری صحت و سقم کلام مربوط به کلام او را به یک عده ای می دهند که احیانا ممکن است سطحی نگر باشند، آن ها هم چون این حرف ها را نشنیده اند، انکار می کنند. امیر المؤمنین (ع) می فرمایند آدم ها دشمن چیزی هستند که نمی دانند، چون این را نمی داند و بلد نیست و در کتاب ها نخوانده است می گوید این غلط است و با آن دشمنی می کند."
میلاد دخانچی :" این چه ربطی به این دارد که ما مثلا درباره ی ازدواج موقت در جامعه مان نمی توانیم صحبت کنیم؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" این ها یک مجموعه است ، یک منظومه است. ما باید الان منظومه ی معارف دینی مان را یک ساختاری بدهیم ، این ساختار و ریشه و بن مایه اش را برای جامعه تعریف کنیم، که تعریف نشده است و بعد سرشاخه هایش را هم نشان بدهیم، اگر این منظومه را با هم دیگر نشان دهیم به عنوان یک بسته خیلی از مشکلات در جامعه ی ما راحت تر حل خواهد شد. بخش فرهنگی باید فرهنگسازی بکند، بخش آموزش و پرورش باید بیاید و طبق همان برنامه ریزی باشد، آموزش عالی طبق همان باشد..."
میلاد دخانچی :" این چگونه می تواند اتفاق بیفتد وقتی جرئت ورود اصلا وجود ندارد؟ یعنی خود روحانیون هم نمی توانند در مورد یک سری از مسائل صحبت بکنند و با یک نگاه معذرت خواهانه همه چیز را یک جور توجیه می کنند."
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" من این جا می گویم که اول سیاست ، قدرت مندان، آنهایی که دارای پست هستند، آن ها باید آزاده باشند، آنها باید تعلق خاطر داشته باشند به کارشناسان فهیمی که این ویژگی ها را داشته باشند، اگر یک سیاستمداری چه در مجلس شورای اسلامی چه در دولت ، چه در قوه ی قضاییه که در قوه ی قضاییه سیاست مدار نیست ولی مسئولیتی ، مدیریتی دارد که بار سیاسی دارد، حرف کارشناسان را برایش ارزش قایل باشد و از آبروی خودش برای تحقق این سخن خردمندانه بگذرد، از رای خودش بگذردمملکت ما باسرعت بیشتری درست خواهد شد و الگوی جهان خواهد شد، یک سیاستمداری که قدرت دستش است او دیگر چرا مصلحت اندیشی می کند؟ آن هم در پذیرش یک سخن خردمندانه و حتی در تولید سخن خردمندانه چرا سرمایه گذاری نمی کند؟ من البته این ها را به عنوان ایراد نمی گیرم ، همین مقدار محسناتی که در کشور ما هست ناشی از همین مقدار فضایلی است که وجود دارد اما شما اگر روی صحبتتان سر مشکلات باقی مانده است و اگر می خواهید به سرعت این مشکلات برطرف بشود از سیاست مداردان باید شروع بشود، سیاست مداران به نخبگان با علامت های ویژه بها بدهند و پای اجرای سخن آنها، از قانون کردنش تا اجرا کردن این قانون ها فداکارانه بایستند."
میلاد دخانچی:" آقای پناهیان شما از یک واژه استفاده کردید، یک مفهومی به اسم انقلابی بودن، می خواهم از شما بخواهم که بیشتر در این باره صحبت کنید، اگر فرض کنیم که یک گروهی هستند، یک گروه خیریه هستند، دغدغه های انسانی دارند و یک سری مسائل را تحریم می کنند و دارند یک سری کار ها را می کنند، آیا نمی توانیم به آنها بگوییم که آن ها دارند انقلابی فکر می کنند؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" نه ، هر کار خوبی انقلابی نیست. "
میلاد دخانچی :" این انقلابی بودن چیست؟ "
حجت اسلام علیرضا پناهیان:" تعبیر انقلاب ، کلمه ی انقلاب که مال ما نیست، عاریتی و کمی مارکسیستی است و سابقه ی این گونه دارد. ما تعبیر دقیقمان جهادی است. یک وقتی یک کسی یک زندگی معمولی دارد، این را می گویند آدم صالحی است ، پیامبر گرامی اسلام(ص) یک نفر را دیدند که رفیق عمار بود ، ایستاد و با یهودی ها بحث نکرد، گفت من با شما بحث نمی کنم ، شما ایمان آدم را ضعیف می کنید، رفت یعنی فرار کرد، پیامبر اکرم (ص) فرمودند او آدم زاهدی بود، عمار ایستاد و با آنها بحث کرد ، فرمودند عمار تو که ایستادی و مقاومت کردی ، تو مجاهد بودی. جهاد یعنی یک مانع بزرگی سر راه است ، باید این مانع را برداشت، نه این که راه عادی را بروی . خیلی ها اهل جهاد نیستند، اهل برداشتن موانع نیستند. ما هم موانع داریم،ما الان مشکلاتی در کشورمان هست که باید جهادی برطرف بشود، نمونه اش هم همین جهاد اقتصادی که آقا فرمودند."
میلاد دخانچی:" چرا مثلا یک کسی که دغدغه و انگیزه های انسانی دارد در مسائل خیریه نمی تواند جزو این دسته باشد؟"
حجت الاسلام پناهیان:"اگر یک کسی یک خیریه راه بیندازد و سرش را بالا نگیرد تا ببیند ریشه ی فقر کجاست و تبدیل بشود به یک آدم غیر سیاسی بگوید من با استکبار جهانی و صهیونیسم و سرمایه داری زالو صفت کاری ندارم ، با این اسلام و مسلمین هم کاری ندارم به چند فقیر کمک می کنم این آدم جهادی نیست، یک آدم خوبی است برای خودش و خانواده اش ، در همین حد، من می خواهم کمی سطحش را پایین بیاورم. باید ریشه ی فقر را بزند، ریشه ی فقر کجاست ؟ ریشه ی فقر را پیدا کند، باید بر علیه آن قیام کند، نه این که به فقیر کمک نکنیم نه این که بنیاد خیریه نداشته باشیم، امیرالمؤمنین (ع) که ریشه ی فقر را در نبرد با معاویه می دیدند خودش شب ها می رفت و به فقرا کمک می کرد، خودش این کار را می کرد و نمی گفت که مثلا قنبر این ها را تو ببر برای فقرا، خودش می رفت و این کار را می کرد. ولی این کمک از امیرالمؤمنینی ارزش داشت که اهل جهاد با ریشه ی فقر هم بود، ریشه ی فقر در فساد است، در نفاق است، در کفر است، باید برود و در آنجا بجنگد ، صدوده هزار کشته هم در جنگ صفین بدهد، ایرادی ندارد، خیلی ها هم ایمانشان از امیرالمؤمنین(ع) برگشت و از سرزنش نترسید، و به خاطر مردم داری دست از حق برنداشت، این یک خصلت برجسته ی امیرالمؤمنین (ع) است که کسی از آن صحبت نمی کند، امیرالمؤمنین زیاد مردمدار نبودند. بعضی ها تا یک موقعیتی پیدا می کنند می گویند که مبادا مردم چیزی نشوند، مردم امیرالمؤمنین (ع) را دوست دارند، بعضی وقت ها ما حق را پنهان می کنیم به خاطر این که یک وقتی بعضی از سطحی نگران در میان مردم از ما روی گردان نشوند، والا مردم از ما روی گردان نمی شوند.زندگی انقلابی باید وقتی داشت که به ریشه ها پرداخت و اقدام کرد برای ریشه ها ، سطح را هم درست کرد. یک نفر یک معلم خوبی است، دارد زحمت می کشد، درسش را می دهد، من کی می توانم به ایشان بگویم انقلابی است؟ ضمن این که زحمت می کشد، ستاد مرکزی وزارت آموزش و پرورش را هم رها نمی کند، می گوید این غلط است باید اصلاح بشود، بلند می شود و انتقوموللهمثنیوفرادی می کند، سایت دارد، شب دارد اطلاع رسانی می کند، پدر مادر ها ما داریم با نمره فرزندام شما را خراب می کنیم، در همان نظام این دارد درس می دهد، فعالیت می کند، روشنگری می کند، نقد می کند، این را می گویند جهادی ، انقلابی . ما الان هنوز به انقلابی نیاز داریم، چون دشمن زیاد داریم، چون مشکل زیاد داریم، چون موانعمان جز با مجاهدت حل نمی شود. موانع نظام ما و جامعه ی ما با بخشنامه ی سازمانی و وظایف سازمانی یک عده کارمند برطرف نخواهد شد."
میلاد دخانچی:" آیا همه می توانند جز این دسته باشند؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" نه، لازم هم نیست، اصلا لازم نیست همه انقلابی باشند، عیسی بن مریم (ع) به حواریون فرمود من انصاری الی الله ، حالا همه ی شما که نمی توانید، یک عده ای از شما بیایید و به من کمک کنید، از آن اولی که جمعیت اسلام و مسلمین ، چند میلیون نفر بوده است تا الان که شده است میلیارد، یک رقم به ما داده اند، سیصد و سیزده نفر آدم می خواهیم، دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست که البته نگفت چند آدم آرزو دارم. ما نیاز نداریم که همه انقلابی باشند، یک عده ای باشند کافی است، اگر اینگونه صحبت کنیم آن هایی که انقلابی نیستند با آرامش بیشتری برخورد می کنند ، فقط می گویند که کسی که زورش بیش تر است بیاید و بیشتر فداکاری کند. خیلی از خوب ها انقلابی نیستند، لازم هم نیست انقلابی باشند، این ها باید زندگیشان را بکنند، انقلابی ها به این ها خدمت کنند برای این ها بمیرند. در جبهه ما می دیدیم ، در جبهه ما انقلابی و غیر انقلابی داشتیم، البته غیر انقلابی نداشتیم، نیمه انقلابی داشتیم، مثلا انقلابی ها تخریبچی هایی بودند که می رفتند جلوی گردان راه باز می کردند، بقیه می گفتند اگر راه باز شد ما می جنگیم. واقعا اینگونه بودند، سعادت طلب داشتیم و شهادت طلب داشتیم، واقعا سعادت طلب ها دعا می کردند که شهید نشوند و انجام وظیفه کنیم، معمولا هم دعایشان مستجاب می شد. ولی شهادت طلب ها فوق العاده بودند و بعد شهادت طلب ها برای سعادت طلب ها قیافه نمی گرفتند، هر دو هم برای یکدیگر می مردند، شهادت طلب ها واقعا برای بقیه می مردند، سعادت طلب ها هم از سر علاقه برای انها می مردند. در زمان امام زمان (ع) فکر می کنید جامعه چگونه است ؟ همه خوب می شوند؟ درجه یک می شوند؟ نه، اصلا لازم نیست که همه درجه یک بشوند. یک عده ای خیلی خوب می شوند، خیلی زحمت می کشند، یک عده ای نه."
میلاد دخانچی:" نسبت این انقلابی هایی که می خواهند مبنایی تغییر به وجود بیاورند با آن قشری از جامعه که قرار نیست به قول شما انقلابی باشد ولی تخصص دارد، یک چیز هایی را خیلی خوب بلد است، تکنیک دارد، باید چگونه باشد؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" کسی که ارزش دارد یعنی توانایی دارد، می بیند که یک چیزی بلد است این باید کجا برود؟ در جامعه ی جهانی در جامعه ی انسانی ، کسی که یک توانایی ای دارد باید، چه کند؟ این باید احساس آرامش و امنیت بکند که کسی از او سوءاستفاده نمی کند و کسی وجود دارد که به او میدان رشد می دهد. نظام سرمایه داری ٍابت کرده است از آدم ها با استعداد سوءاستفاده می کند میدان رشد را برای شکوفایی بسیاری از آدم ها هم نمی دهد. به اندازه ی استفاده ی خودش میدان رشد می دهد، اما من معتقدم اگر انقلابی خوب معرفی بشود، که در این سی سال به زرث قاطع ما نتوانستیم انقلابی را به معنای درست، یک نیروی جهادی را به معنای درست معرفی کنیم، این نیروی جهادی برای هر تخصصی ارزش قائل است وانسان متخصص و توانمندی که لزوما از نظر آرمانی هم انقلابی نیست، آرام تر است که در کنار این انقلابی باشد. می گوید که این انقلابی تا آخر برای من راه باز می کند، من شکوفا بشوم ، هیچ وقت هم از من سوءاستفاده نمی کند، بهره ی من را هم به خودم می رساند، و سرش را پایین می اندازد و مدیریت انقلابی خودش را می کند. شهید چمران را من به عنوان یک عنصر انقلابی و جهادی می شناسم، ایشان در شورای مشورتی خودش همیشه یک ساواکی می گذاشت، یعنی یک کسی که قبلا ساواکی بوده است ، در وزارت دفاع بوده است، اخراجش نکرده بودند هنوز، این "بد" را با خود می آورد، معاونشان می گوید که ما به ایشان می گفتیم که این را بیرون کنید، ایشان می گویند که چرا؟! باشد، می دیدند که در جلسات همیشه بدترین حرف ها را می زند، منفی بافی می کند، شهید چمران می گوید که عیبی ندارد، ما منفی ترین ها را همین جا می شنویم، دیگر بدتر از این حرف نباشد، شنیده ایم و کارمان را محکم می کنیم. سعه ی صدر یک انقلابی را ببینید، یک انقلابی حتی برای حرف های غلط غیر هم بها قائل است ، سعه ی صدر دارد و می گوید که بیا ، بیا در میدان و هر کاری که می توانی انجام بده. اساسا جامعه ی مهدوی جامعه ی دینی چه جامعه ای است ؟ جامعه ای که اجازه ی خودشکوفایی به انسان ها می دهد. هرکسی استعداد خودش را رو کند، خلاقیت داشته باشد و به اوج خلاقیت برسد و برود. مدیریت جامعه ی انسانی یعنی همین اتفاق که غرب ادعایش را کرد ولی الان می بینیم که استعداد سوز است، آدم ها را کنترل می کند، اجازه نمی دهد هر کسی رشد کند، تعداد زیادی از جوان ها را به دنسینگ ها و کازینو ها می فرستد که بتوانند آرام باشند، بتوانند مشغول باشند با این ها درگیر نشوند، بعد یک سری استعداد هایی را هم شناسایی می کنند به استخدام خودشان در می آورند، بعد که به استخدام گرفت از آن ها استفاده می کند، آن ها را تبدیل می کند به نوکر مرفه و نادان و ساده لوح و بعد شیره ی جهانیان را می مکد. بار ها مقام معظم رهبری فرمود که اگر شما فکر می کنید که به علم اند، علمشان را چه کسانی درست می کنند؟ آدم های ساده لوح، آدم های ساده لوح متخصص. یک متخصص باید بداند یک انقلابی اصیل، جهادی درست، از او بهترین استفاده را خواهد کرد برای جامعه و برای او بهترین زمینه را ایجاد خواهد کرد و از آن طرف از او سوءاستفاده نخواهد کرد."
میلاد دخانچی:" چقدر از این اتفاقی که شما دارید از آن صحبت می کنید، فکر می کنید که تا به حال در کشور ما رقم خورده است؟اگر خیلی صادقانه بخواهیم برخورد کنیم."
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" من فکر می کنم اتفاق هایی که می افتد چون من با بعضی از بچه های نانوتکنولوژی و موسسه ی رویان و دیگرانی که کار های سنگینی در کشور کرده اند، آشنا هستم. این ها فقط ثمره ی انقلاب هستند . اتفاق های علمی اصلی ای که در جامعه ی ما می افتد، هنوز تحلیل نشده است، هنوز یک فیلم شاید برای آن ساخته نشده است. من چون خیلی به کارکرد فیلم معتقدم این را مثال می زنم. به کارگردانان ارجمند کاری ندارم، می گویم که این ها باید دیده بشود. وقتی که من می بینم که این آدم سینه زن هیئت ما بود، رفت دانشگاه، دانشگاه شریف قبول شد. الان دارد در زمینه ی نانوتکنولوژی دارد کار می کند و به چه نتایجی رسیده است که خیلی هایش را هنوز نظام رو نکرده است، بعد در آن جا هم یک هیئت زده است ، این با انگیزه ی مادی رشد نکرده است،  انگیزه ی مادی کار علمی نمی کند، بعد در رنج این ها که نگاه می کنیم، می بینیم که همه این گونه هستند، بعضی از این شهدای علمی ای که ما داشتیم، خاطراتشان را از خانم هایشان بپرسید، نماز شب هایی می خواندن که بعضی از ما طلبه ها این گونه نماز شب نخوانده ایم. این یعنی یک مدل دیگری برای زندگی کردن که ما در انقلاب توانسته ایم به دست بیاوریم، این را همه باید ببینند، باید خبر داشته باشند."
میلاد دخانچی:" شما می گویید که ما چالش داشته ایم در تبیین این مفهوم انقلابی، شما چه می کنید؟ چگونه با جوانان صحبت می کنید وقتی می خواهید به آن ها بگویید انقلابی؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:"من وقتی که بخواهم با جوانان صحبت کنم حداقلی با آن ها صحبت نمی کنم. تجربه ای دارم، حداقلی صحبت کردن این است که به جوان بگوییم که دو رکعت نماز است بخوان دیگر، یک حجاب است ، رعایت کن، این حداقلی صحبت کردن با یک جوان است ولی من معمولا حداکثری صحبت می کنم، چون تجربه ی جبهه را دارم. در جبهه به جوان می گفتی که می روی انتقام مظلومیت حضرت زهرا(س) را بگیری، پای آن جان بدهی ؟ می گفت بله و به این خاطر نمازخوان هم می شد، آن حداقل اخلاق را هم به خاطر آن عزیمتی که پیدا می کرد، برای رسیدن به قله. ما با قله جوانانمان را آشنا بکنیم. هرجا می گوییم که یار امام زمان (عج) می خواهیم و یار امام زمان(عج) با کمی خوب بودن نمی شود، جوانان بهتر تحریک می شوند، نه این که بهتر تحریک شوند، تفکر می کنند چون جوان اساسا بلند همت است، به کم قانع نیست. بعضی پدر و مادر ها و مدرسه ها جوانان را حداقلی بار می آورند، که تو معتاد نشو، شراب نخور، یک نماز را هم بخوان، یک شغلی هم داشته باش من از تو هیچ چیز دیگری نمی خواهم. این اشتباه است. باید با یک نگاه انقلابی جوانان را تربیت کرد. بحث معنویت و تهذیب نفس، تجربه ی شاید بیت و پنج ساله ی خودم را به شما بگویم که از روی منبر با جوان ها که اکثرش هم در همین تهران بوده است، دیده ام افراد شایسته ای را. وقتی که به خاطر انقلابی بودن بنا می شود تهذیب نفس کند، این کار را می کند، و راحت تر انجام می دهد اما اگر همین گونه بگوییم که تهذیب نفس بالاخره خوب است، می روی بهشت، کسی انگیزه پیدا نمی کند. انسان همین طور است و بعد وقتی کسی می خواهد به اسلام خدمت کند، یک انگیزه ای پیدا کرده است برای نجات جهان بشری، به او گفته می شود که تا تهذیب نفس نکنی، خدا لیاقت این را به تو نمی دهد که برای جمهوری اسلامی فیلم بسازی در اندازه ی جمهوری اسلامی، نماز شب را شروع می کند. یعنی خوب شدن آدم ها را ما بیاییم با نشان دادن قله ها آغاز کنیم و قله ها هم یعنی همین جهادی زیستن. خدا در قرآن به ما فرمود جاهِدوافیاللهحقجهاده ، جهاد کنید در راه خدا آن جوری که شایسته است نه آنقدری که وقت دارید. این ها یک عده ای را قله می کنند. اصلا یک عده ای قله می شوند ، خیلی جلسات من می روم ، می گویم چرا اصرار می کنید همه بیایند؟ اصلا چرا اعلام می کنید؟ خودتان بیایید. بچه های دانشجو من را دعوت می کنند یک دانشگاهی می گویند حاج آقا می خواهیم بنر بزنیم، می گویم ببینید شلوغ کاری که نمی خواهیم بکنیم، شما خودتان چند نفر هستید می خواهید جلسه را اداره کنید؟ می گویند پنجاه نفر، می گویم خود پنجاه نفرتان را جمع کنید، من می آیم ، برای این ها یک حرف هایی می زنم که نمی توانم برای بقیه بزنم، آن وقت شما قله بشوید، بقیه به دنبال شما می آیند."
میلاد دخانچی:" من در پلاتویی که این جا طرح کردم درباره ی نسبت این انقلابی بودن و این انقلابی گری با ایرانی بودن یک صحبتی را طرح کردم، دوست دارم نظر شما را بشنوم، به نظر می رسد من با بعضی جوان ها که صحبت می کنم، در دانشگاه هایی که از من دعوت می کنند، دیدم که این سوال مدام طرح می شود، پس ایران چی؟ نسبت این روایت انقلابی گری و جهادی بودن با اصالت، با مفهومی به نام ایران و ایرانی بودن چیست؟ "
حجت الاسلام پناهیان:" من خیلی خلاصه عرض کنم، ایرانی جماعت نوعا هم درک بالایی دارد، اندیشه ی قوی ای دارد و هم احساسات قوی ای دارد، هر دو در ایرانی ها وجود دارد. و برای برتر شدن در جهان، به هر دو نیاز است، اما این یک آفت است که ما اگر احساساتی بودیم و احساسمان را کنترل نکردیم و مثل انرژی هسته ای تبدیل نکرده ایم به برق، یک دفعه می بینیم خیلی ها افسرده شدند، خیلی ها عصبی ها عقده ای شده اند، یا اگر آن درک بالا را نیامدیم جهت بدهیم، خوب از آن استفاده نکردیم، می بینیم که جیب بر های حرفه ای درست می شوند که واقعا هوش می خواهد آن مقدار جیب بری کردن و همه شروع می کنند سر همدیگر کلاه گذاشتن. ما این هوش برتر ، این استعداد ذهنی برتر را با آن استعداد فراوان قلبی ای که داریم، ما را تبدیل کرده است به متناسب ترین قوم برای اسلام ، آن قومی که می خواهد بیاید و اسلام را درک کند و از همه سبقت بگیرد باید استعداد بالا داشته باشد، باید حساسیت روحی بالا داشته باشد، غیرت و شجاعت باید داشته باشد، از قدیم می گفتند که ایرانی ها ذاتا شجاع تر هستند. پس ما متناسب ترین قوم با اسلام هستیم این را پیامبر اکرم(ص) فرموده اند، افتخار هم می کنیم ، باید مسئولیتمان را بشناسیم، و به  اندازه ی مسئولیتمان تواضع کنیم و خودمان را خادم تمام مردم جهان بدانیم و همه را نجات دهیم. من در یکی از دانشگاه ها رفته بودم، نمی گویم کدام کشور، در آنجا دانشجو ها در خوابگاه دانشجویی بودند، در خوابگاه مملکت کفر که اصلا دختر و پسر ندارد، به سفارت گفتم من می خواهم بروم آنجا، گفتند محیط آنجا زیاد خوب نیست، گفتم من می خواهم بروم در همان محیط نا مناسب ، مگر بچه های ما آنجا نیستند، من می خواهم بروم همان جایی که بچه هایمان می خواهند بروند. رفتم و بچه ها جمع شدند و اتفاقا استقبال هم کردند، بعضی ها به زور یک روسری هم روی سرشان گذاشته بودند و بعضی ها هم آنجا حجابشان را نگه می داشتند. بالاخره در راه رو جمع شدن چون سالن نبود، چند تا اتاق را هم آماده کردند و آن جا نشستیم. به آنها گفتم که من از شما یک سوال دارم، این ها منتظر بودند من موعظه کنم، قال صادق علیه السلام بگویم اما گفتم آیا شما قبول دارید عقل ما ایرانی ها از خیلی ها بیشتر می رسد؟ همه بلا استثنا گفتند بله، گفتم من همین را می خواستم بگویم حرفم تمام شد، حالا بگویید، حرف بزنید، بخندید، ولی آنها پرسیدن که چرا این را می پرسید؟ گفتم دین عقل می خواهد، به همین دلیل ما در دین از بقیه جلو تر هستیم. نسبت ایرانی بودن و اسلام آن استعداد هایی است که اسلام را بگید بهتر از دیگران می گیرد، بهتر از دیگران می فهمد، و این را رسول خدا هم فرموده بودند و اکثر فرماندهان سپاه حضرت هم ایرانیان خواهند بود."
میلاد دخانچی:"اگر ما بخواهیم این انقلابی بودن را در شکل حداقلی اش در قشر یک ایده آل ببینیم، یک سری التزاماتی دارد، یکی از این التزامات رسانه است، چقدر فکر می کنید این چیزی که ما به عنوان رسانه داریم امروز تجربه می کنیم در خدمت به وجود آمدن یک همچین فضایی است در جمهوری اسلامی ایران؟"
حجت اسلام علیرضا پناهیان:" من فکر می کنم رسانه اکثرا دارد حد متوسط به پایین را نگاه می کند. شما تا به حال سریالی دیده اید که بگوید من این سریال را ساخته ام برای آنهایی که می خواهند خیلی ارتقا پیدا کنند، خیلی از جاذبه های حداقلی را ندارد، فقط انسان های متفکر و انقلابی را جذب می کند، چالش های زندگی آن ها را می خواهد نشان دهد، درگیری های آنها را می خواهد نشان بدهد. یک معلم انقلابی ، یک سپاهی ، یک روحانی انقلابی ، با چه چیز هایی درگیر است، اصلا بگوید من نمی خواهم این برنامه ام را عموم مردم بفهمند، چه رسد به این که عموم مردم بخواهند به آن جذب بشوند. آن وقت شما می توانید جامعه خود را بعد از پخش چنین برنامه هایی که برای سطح عالی دارد ساخته می شود، تازه بعد از آن جامعه ی خودتان را خواهید شناخت. چقدر استعداد انقلابی گری در این جامعه وجود دارد. چرا مردم چمران را دوست دارند، چمران کی عوام بوده است؟ کی عوام فهم بوده است؟ مردم ما خیلی استعداد انقلابی گری دارند، رسانه پا به پای انقلاب نیامده است، ماهیت انقلاب را خوب توضیح نداده است، برای کسانی که استعداد رسیدن به درجات بالای انقلابی گری دارند، برنامه نساخته است. این جور هم نیست که شما خیلی از برنامه ها را برای سطح بالایی ها بسازید، پایینی ها بدشان بیاید، نه بدشان نمی آید، تحسین می کنند، خیلی ها نمی توانند مثل ابوترابی باشند ولی در بدترین محیط ها من خاطرات آقای ابوترابی را می گویم، تحسین می کنند، اُحبالصالحینولستمنهم، من مانند این ها نمی توانم باشم اما تحسینش می کنم، ما یک کمی می ترسیم، انقلابی گری را خوب توضیح بدهیم، یا می ترسیم انقلابی برنامه بسازیم، یک برنامه هایی بزند، خط شکنی کند و جلو برود، اصلا آیا برنامه ای وجود دارد برای حجاب که درباره ی بهتر شدن محجبه ها صحبت بکند نه جذب فرد بی حجاب؟ آیا برنامه ای وجود دارد که نمازخوان ها را وادار کند که بهتر نماز بخوانند؟ برنامه ای نیست. ما الان شب ها در دانشگاه امام صادق (ع) داریم با دوستانمان بحث می کنیم، گفتگو می کنیم ، آن بحثی که من آنجا دارم اصلا به درد بی نماز ها و غیر مذهبی ها نمی خورد،اما تمام مذهبی ها را بدهکار می کند،صد در صد آنجا می بینند که اوضاع خراب است، باید بروند و درستش بکنند. تا خوب ها خوب تر نشوند، بد ها خوب نمی شوند. رسانه اگر آمد یک همتی کرد برای این ها برنامه ریزی ویژه ای کرد، آن وقت می شود در خدمت انقلاب به معنای واقعی بود."
میلاد دخانچی:" بیایید در باره ی یک سری مفاهیمی صحبت کنیم که من مثالش را زدم، یک اتفاقی می افتد در جمهوری اسلامی ایران، ما از یک واژه استفاده می کنیم، مثلا استکبار، مثلا سلطه ، مثلا مقاومت ، مثلا جهاد، این آن قدر در یک فرآیندی قرار گرفته اند که آن مسمای خودشان را از دست داده اند. من اگر در غرب بروم و سر کلاسم بنشینم و بگویم امپریالیسم این یک باری دارد ، اما نمی دانم چه اتفاقی در ایران اگر بگویی استکبار، سلطه همه می گویند باز شروع کردید. چه فرآیندی رخ می دهد که این اتفاق بیفتد؟"
حجت الاسلام علیرضا پناهیان:" دو عامل وجود دارد، یکی عامل طبیعی است، هر ادبیاتی زمان دارد، هر ادبیاتی فرسوده می شود، تکرار که شد و شنیده شد دیگر معنا از آن فهمیده نمی شود، چه برسد به این که علاقه ایجاد کند، باید ادبیات نو تولید کرد، برای بیان همان مفاهیم قبلی. این یک کاری است که بخشی ازهوشمندان جامعه باید بیایند و انجام دهند. تولید ادبیات نو نیاز اول جامعه است ، امام (ره) خودشان از شخصیت هایی بودند که اهل تولید ادبیات نو بودند، مقام معظم رهبری شخصا این توانایی را دارند، حالا جدای از این که مسئولیتی را الان در کشور دارند، این توانایی را دارند. رسانه باید این ادبیات نو را پیگیری کند. اصلا رسانه را چه کسانی باید اداره کنند؟ یعنی آن مغز متفکر، آنهایی که اهل خلاقیت در تولید ادبیات نو هستند، دلیل ندارد ما سی سال از کلمه ی استکبار استفاده کنیم. کلمات جدیدی وجود دارد که همه را به فکر وا می دارد، چه بسا شیک تر و قشنگ تر هم باشد. این یک مشکل طبیعی است، اصلا اگر کلماتی تکراری بشوند آدم دوست دارد کلمات را عوض کند، این که می بینیم بعضی ها علاقه دارند کلمات غربی استفاده کنند، این به این خاطر است که علاقه دارند کلمه ی جدید استفاده کنند، مثل لباس است. این علامت فهم مردم است ، فهم وقتی رشد کرد اصلا اقتضاء می کند شما ، کلمات جدیدی را به کار بگیرید. مثلا دیروز یک شیء را با یک اسم صدا می زده است حالا می خواهد جهار چیز را با یک اسم صدا بزند چون نیاز دارد به کلمات جدید. این یک وضع طبیعی است که باید اتفاق بیفتد.
عامل دوم آن هنر است، ما غیر هنرمندانه حرف می زنیم، هر کلمه ی خوبی را دمده و خراب می کنیم. مثلا وقتی در فیلم شجاع دل در آن اوجش که دارد گردن فرد زده می شود، بعد یک دفعه می گوید آزادی ، آزادی برای هزارمین بار تازه می شود. ما کار هنری نکرده ایم، ما چه سرود هایی ساخته ایم که این کلمات را به زیبایی دلنشین بکند؟ چه شخصیت هایی در فیلم هایمان به زیبایی این کلمه را گفته اند؟ یک طلبه ی خوب می رود در یک محلی دل ها را جذب می کند یک دفعه چند نفر می روند برای طلبگی ثبت نام می کنند. طلبگی که چیز شیکی نیست ، در جامعه ی مایکطلبه از یک سری حقوق شهروندی هم محروم می شود . اما زیبایی حرف اول را می زند، خدا هم این را می فرماید، وَلَكِنَّاللَّهَحَبَّبَإِلَيْكُمُالْإِيمَانَوَزَيَّنَهُفِيقُلُوبِكُمْ . ما تا به حال نماز را زیبا ارائه نداده ایم یعنی زیبایی اش را بیان نکرده ایم. هنر ما رابطه ای با مفاهیم کلیدی دینی جامعه ی ما .و انسانی جامعه ی ما ندارد. هنر کار خودش را می کند، راه خودش را می رود، خیلی وقت ها هم از زیبایی هایی که در خیابان ها وجود دارد و همه می بینند دارد استفاده می کند، چون هنر ندارد کار زیبایی ارائه بدهد، چهار نفر زیبا را می آورد در کارش و پشت سر آن ها پنهان می شود.ما باید زیبایی را و خلق اثر زیبا را در خدمت برطرف کردن ملالت از این مفاهیم کهنه، اما بسیار عمیق خودمان به کار ببریم."
میلا دخانچی:" دوست دارم که سوال آخرم یک سوال کلیشه ای خیلی ساده باشد.آیا کسی می تواند شلوار لی بپوشد و انقلابی هم باشد؟"
حجت الاسلام علیرض

نمایش تعداد 
Powered by Phoca Download

حاشیه برنامه


موضوع : فصل شمار زندگی کودکی به نام "گره"
فصل یک / گره اولین روزهای تولد خود را در اتاقک سردی در ساختمان حوزه هنری میدان آرژانتین سپری کرد . قرار بود تیم پژوهش که آن موقع متشکل از مهدیه سادات محور و ریحانه نادری نژاد و محبوبه علی تنه بود در آن اتاق که با یک پارتیشن از اتاق انفورماتیک جدا می شد در آنجا مستقر شوند ... پژوهش های اولیه برای شکل گیری گفتمان گره با محوریت سبک زندگی آغاز شد ... هفته اول کارشان بود که آشنایی ما شکل گرفت گروه انقلابی ای  به نظر می رسیدند ... اولین مواجهه تیرماه 89 بود ... هوای گرم تیر آدم ها را مجبور می کرد که حتی الامکان از لباس های خنک استفاده کنند . اولین چیزی که به چشمم خورد پالتوی پشمی آویزان شده روی صندلی پشت خانم محور بود ! که البته دلیلش را بعد از اقامت چند ساعته در اتاقک چسبیده به اتاق انفورماتیک فهمیدم(اتاق انفور ماتیک میزبان دو کولر گازی بسیار قوی بود).  البته صفایی داشت . آنقدر فضا شور داشت که هیچ چیز حس نمی شد و همه ذهن ها درگیر مسیری بود که هنوز خیلی دقیق مشخص نبود ...ادامه مطلب