90-05-31

 جناب استاد مهندسی و حضرت حجت الاسلام و المسلمین جان نثاری
سؤال- دین مبین اسلام ، کتاب آسمانی قرآن و روایت نقل شده از ائمه، گناه را چگونه تعریف می کند؟
پاسخ- گناه عملی است که متناسب با شأن ، شخصیت و هویت انسان‌ها نیست و آنچه که خدا دستور به انجام ندادنش داده انسان با علم، آگاهی و اطلاع از این موضوع دست به انجام آن می زند. به نوعی گناه، طغیان علیه خواسته‌های فطری انسان که در نظام دین به شکل مجموعه ای نظا‌م مند ارائه شده می باشد. در روایات اسلامی تعابیر گوناگونی از گناه همانند: ذنب، وزر و اسم بیان شده است. ذنب کاری است که پیامد زیبایی ندارد.
سؤال- در سوره فتح آیه‌ی " لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ و ما تأَخَرْ " که در رابطه با ذنب پیامبر مطرح شده منظور چیست؟
پاسخ- در بحث علم کلام برای عصمت پیامبران ادله‌ی عقلی و ادله‌ی نقلی وجود دارد و در درجه بندی مقام عصمت، پیامبر اکرم(ص) و خاندان پاکشان از بالاترین درجه برخوردار هستند لذا تعابیری که بر‌خلاف این ادله قطعی مشاهده کنیم باید محمل صحیحی برای آن داشته باشیم. در تفسیر این آیه آمده که مراد از ذنب، چیزی است که مردم و مشرکین برای پیامبر(ص) قائل بودند یعنی آنها پیامبر را گناهکار می دیدند زیرا بت‌های آنها را پرستش نمی کرد و به آنها بی اعتنا بود اما بعد از فتح مکّه که به نور توحید هدایت شدند دانستند که پیامبر(ص) خطاکار نبوده بلکه خودشان خطا می‌کردند. با بازشدن در توحید به روی مردم گویا گناه پیامبر(ص) از نظر مردم پاک شد و از بین رفت.
سؤال- آیات ابتدایی سوره فتح این توجیه را دارد که تهمت‌هایی که به پیامبر(ص) زدند به پایان می رسد اما در آیه‌ای صراحتاً بیان می شود که خدا از تو بگذرد یا خدا از تو گذشته است اینجا که استغفر لِذَنْبِک آمده است این هم از همان مصادیق است یا ممکن است توجیه دیگری داشته باشد؟
پاسخ- ما باید در باب ذنب از معصومین تعریفی از مقام عصمت و کمال انسان‌ها داشته باشیم . انسان‌ها هر‌چه به سوی مقام بالاتر می روند امکان افتادن سایه بر روی آنها هم وجود دارد تا آنجایی که حسنات و الابرار ، سیئات المقربین یعنی کارهای شایسته‌ای که انسان های خوب انجام می دهند برای آنها گناه حساب می‌شود نه این است که آن عمل گناه است بلکه به نسبت آن درجه و آن مقام جای سؤال و پرسش است. مقامات هر چه بالاتر می رود، احساس گناه در شخص بیشتر می شود. انسان با درک شخصیت یک چهره‌ی برجسته ، احساس کمبود بیشتری در مقابل او می کند. به طور مثال آیا کودک کلاس اول در مقابل یک علامه و دانشمند احساس جهل بیشتری می کند یا یک دانشجوی رشته دکترا ؟ قطعاً دانشجو ابراز جهل و نادانی اش نسبت به آن مقام دانشمند بیشتر است که این موضوع بالا بودن درجه وی را نشان می دهد. بنابراین هر چه درجه بالاتر می آید خود به خود ابراز کمبود و اظهار نقص و نقصان در عبودیت و بندگی بیشتر شکل می گیرد و این را گناه محسوب می کند. پیامبر(ص) فرمودند: "غباری شب و روز بر دل من می گیرد که روزی هفتاد بار استغفار می کنم." ایشان درجلسه ای می نشستند و بلند نمی شدند مگر آنکه 25 مرتبه استغفار کنند. استغفار صرفاً به معنای پوشاندن گناه نیست فرق میان ستر و غفر این است که هر دو به معنای پوشش است اما غفر پوشش با رحمت است. بنابراین یکی از مصادیق طلب مغفرتی که انسان معصوم از خدا دارد این است که خداوندا توفیق فاصله بین من و گناه را به من عطا کن. یکی دیگر از معانی استغفار، طلب پوشش از خداوند متعال است یعنی بین من و گناه پوششی ایجاد کن که من اصلاً گناه نکنم.  "َاسْتَغفری لِذَنْبِکْ از من بخواه بین تو و گناهی که می تواند تو را از پا در بیاورد ، مانعی ایجاد کنم که تو به آن گناه آلوده نشوی" .  نکته بعدی این است که گاه شخص نبی به عنوان قطب ، محور و شخصیتی که در رأس امت قرار گرفته است . گناه امت را گناه خود ، عبادت بندگان را عبادت خود می داند. در نتیجه در پیشگاه خداوند متعال حضوری جمعی پیدا می کند و می فرماید: "خدایا گناه من را ببخش"، یعنی گناه امت را به خودش نسبت می دهد. گاهی تقاضای پیامبر برای امم پیشین هم بوده است. امام باقر (ع) فرمود: " قرآن روی این ضرب المثل نازل شده به در می گویم که دیوار بشنود" بعضی خطاب ها در قرآن اگرچه به شخص پیامبر است ولی به نوعی برای انسان ها بیان شده است تا حساب کار خود را داشته باشند.
سؤال- گناهی که حضرت آدم مرتکب شد ،  به چه شکلی است؟
پاسخ- مهم نبود قانون و شریعت در زمان ایشان است. امری که خداوند به حضرت آدم(ع) کردند امری ارشادی بود یعنی با امر ارشادی مخالفت کردن، گناه نیست و جدا از امری است که مولا می کند. مخالفت با امر ارشادی استحقاق عبودیت نمی‌آورد، فقط به تبعات مخالفت، شخص گرفتار می‌شود. سوال این است که حال که امری ارشادی بوده پس چرا مجازات شدند؟ امر ارشادی یعنی اینکه اگر انجام ندهی اتفاقی برای تو رخ خواهد داد که نهایتاً اتفاق هم برای ایشان افتاد و از بهشت رانده شد.
سؤال- چرا باید گناه نکنیم ؟  اینکه بیان شده گناه اثری وضعی دارد یعنی چه؟
پاسخ- انجام ندادن گناه به این دلیل است که اثر وضعی دارد. به طور مثال به شخصی گفته شده آب جوش است به آن دست نزن. حال انجام این کار عواقب بعدی به همراه دارد. گناه نه تنها آثار دنیوی بلکه پیامدهای بعدی هم دارد. خداوند متعال در رابطه با سازه های وجودی انسان بایدها و نبایدهایی را تعیین می کند می فرماید: "این قبیل کارها را نکنید. " زندگی بر مبنای طغیان و گناه، در اصل ساختن سازه‌ی هویت و شخصیتی انسان بر گسل زلزله‌ای که نهایتاً ویران خواهد شد است. بنابراین، جلوگیری از آسیب ها چه در دنیا و چه در آخرت از سر مهربانی خداوند برای آدمی است ، خدا هشدار می دهد که این رفتارها شایسته‌ی وجودی او ، خوراک حقیقت،هویت انسانی و متناسب با فطرت او نیست . انجام آن حرکتی تحمیلی است مانند لذت بردن معتاد از مواد‌ مخدر که این نوع لذت، واقعی نمی‌باشد. بنابراین، خداوند انجام ندادن گناه توسط انسان را به دلیل عدم مناسبت آن با شخصیت وی منع می کند زیرا موجب زمینی شدن او می شود در حالی که برای بازگشت به آسمان به زمین آمده شده است. نکته بعد، اثر وضعی گناه در مقابل اثر عقوبتی است. به طور مثال گفته می شود با انجام این کار عذاب شب اول قبر دارید، گرفتار آتش می شوید، این نوع اثرات ، اثرات عقوبتی است. اثر وضعی، اثری است که به طبیعت عمل در نفس، جان و روح انسان تأثیر تاریکی و آلودگی را می گذارد. به طور مثال فردی که شرب خمر می کند جدا از عقوبت اخروی ، دچار مستی هم می شود که ممکن است آسیبی به خود و دیگران برساند مثلاً تصادف کند ، درگیری ایجاد کند . این موارد اثر وضعی عمل است. بنابراین اثر وضعی، تبعات منفی‌ای است که به طبیعت خود عمل، در پیکره‌ی عملکرد انسان تأثیر می گذارد. آثار وضعی و آثار عقوبتی را دو منطقه ممتاز فرض نکنیم بلکه آنچه که تحت عنوان طغیان روحی که انجام می دهیم دو انعکاس و بازتاب دارد یک بازتاب، بازتاب این سویی است که امروز می بینیم و متوجه آن می شویم و همین عملکرد یک بازتابی در ادامه زندگی و در باطن ما می‌گذارد. آن اثری که در باطن می گذارد ظهور عمل در دنیا است. بنابراین هر دوی این‌ها نوعی اثر وضعی با ظروف متفاوت است. پس به دو جهت نباید گناه مرتکب شویم:1) به دلیل اثر وضعی نباید انجام شود. 2) به دلیل بنده بودن بشر و ملتزم بودن وی به اطاعت از اوامر مولا .
سؤال- روایتی از حدیث قدسیه می فرماید: " اگر شما گناه نمی‌کردید خداوند قومی را خلق می‌کرد که گناه کنند ، آن‌گاه توبه کنند تا خداوند آن‌ها را بیامرزد ". اگر این طور هست چرا خدا را به زحمت بیندازیم لذا گناه می کنیم تا خدا قوم جدیدی را خلق نکند.راهنمایی بفرمایید.
پاسخ- غفاریت و ستاریت حق ایجاب می کند تا ظرفیتی به وجود آید. این ظرفیت به این معنی نیست که بیان کند از شما گناه می خواهم بلکه قصد خدا بیان غفاریت و ستاریت خود است یعنی پوشش دهنده دهنده‌ی خطا و انحرافات هستم. انسان به دلیل تعلق مادی که دارد دچار کمبودها و شر و نقص‌هایی می شود که خداوند پوشش دهنده این شر و نقص هاست. این نه به معنای این است که گناه کند تا من ببخشم بلکه منظور این است که انسان کم و کسری‌هایی پیدا می کند که خداوند این کمبودها را پوشش می دهد.
سؤال- در میان فرمایشات خود فرمودید که خدا ظرفی را می‌خواهد برای بروز رحمانیت، رحیمیت و ستاریت خود ، این ظرف خواستن با غنی بالذات بودن پروردگار چگونه جمع می‌شود؟
پاسخ- این مقوله در نگاه عرفانی بحث می شود. آنجایی که گفته می شود "غنیٍ عن العالمین" مقام ذات است اما در حوزه‌ی تجلیات اسمائی، در اینجا بحث اشتیاق نه بحث احتیاج مطرح می‌شود. خداوند مشتاق همه‌ی بندگان حتی کفار و گناه کاران هم است. خداوند می فرماید: " کسانی که به من پشت کردند، اگر می‌دانستند که من چگونه مشتاق آن‌ها هستم از شوق می‌مردند ". این نماد و تجلی مهربانی نه احتیاج و نیاز ذاتی خداوند است . اسم غفار و ستار، ظرفیت ظهور و بروز را مشتاقانه نه محتاجانه می طلبد تا این‌که کمال به ظهور و بروز رسد. در اصل، اسماء الهی، کمالات اوست. عرصه‌ی آفرینش تجلی‌گاه جود و فیض الهی است. انسان هر چه گناه هم نکند به حدی کمبود و کاستی وجود دارد که مشمول ظهور ستاریت و غفاریت خدا شود.
سؤال- اگر قوم جدیدی به وجود آمد آیا علت آن گناه نکردن قوم قبلی است ؟ و آیا اثبات وجود ظرف از سوی خداوند از اینجا ناشی می‌شود که گناهی باید ایجاد شود تا انسان هم تکمیل شود؟
پاسخ-این‌که گفته شد نسلی که خلق شده برای این منظور هست ، خیر این‌طور نیست یعنی خلقت برای این مسئله آفریده نشده بلکه لازمه این آفرینش و مخلوق این‌چنین است. امام باقر (ع) فرموده اند: "آیا گمان می کنید زمانی‌که قیامت برپا شد خداوند متعال دیگر خلقی ندارد؟ در صورتی که بعد از شما مجدد آدم آفریده می‌شود". آفرینش سفره‌ی گسترده‌ای است که خدای فیاض ، فیض و جود خود را به نمایش می‌گذارد. حال این عرصه موجودات دارای طبقاتی است: یک طبقات جبروتی است که فاقد خلاف، شر و نقصی است اما زمانی که عالم وجود تنزل می‌کند و در عالم ماده قرار می‌گیرد به لحاظ ذیق وجودی که این عالم داراست و بحث حرکت و لغزنده‌ای وجود پیش می‌آید که موجب اصطحکاک می‌شود که این اصطحکاک‌ها باعث نقائص می‌شود. و نکته آخر این‌که، در مورد این حدیث که "اگر شما گناه نمی‌کردید خداوند قومی را خلق می‌کرد که گناه کنند" حفظ حیثیت ایمن حدیث است. در اصل بیان کننده بشارت عفو است. یعنی خداوند در مقابل لغزش انسان عفوی دارد. در مناجات ابوحمزه ثمالی آمده که "خدایا اگر گناه نداشته باشیم عفو خود را کجا مصرف می‌کنی؟ "
سؤال- در قرآن از جانب خداوند آمده است که: " من از روح خودم در انسان دمیدم " از آنجائی که گناه روح انسان را آلوده می‌کند ، آیا این موضوع با ذات پروردگار در تعارض نیست؟
پاسخ- این سؤال انحرافی در برداشت آن آیه است. اینکه بخشی از روح خدا در انسان وجود دارد، این غلط است. نمی توان گفت حال بخشی از روح خدا در آدم است پس با گناه من روح خدا آلوده می‌شود. از ذات احدیت هیچ نوع صدوری میسر نیست در اصل او بسیط مطلق است. حضرت صادق (ع) در تفسیر این آیه بیان زیبایی دارد می فرماید: " اینکه می فرماید از روح خودم، اضافه شدن روح به یا(روح من)، این اضافه تشریفیه است." این‌که خداوند می گوید بیت من به این معنی نیست که مکان‌های دیگر خانه خدا نیست، این نوعی اضافه تشریفیه است، در اصل، شرافت مکان مطرح است. روحی که خداوند درانسان قرار داده به دلیل قابلیت رشد ، کمال و دریافت الهامات الهی، شریف‌ترین روحی است که خدا در وجود یک نوع مخلوقی قرار داده، این شرافت را این‌گونه معنی می‌کند که این روح من است. مثل اینکه برای نشان دادن نزدیکی شخص به خود بیان کنیم این جان من است.
سؤال- در روایتی آمده است: " گناهی که بنده را نزد خدا شرمنده کند بهتر از انجام کار خیر همراه با غرور است" با توجه به این روایت صرف با انجام گناه نیست؟
پاسخ- این روایت تشویق بر گناه نمی‌کند بلکه عبادت‌ مغرورانه را منع می‌کند. پروردگار از عبادت، عبودیت  نه غرور می‌خواهد.
سؤال- خداوند می فرمایند: " آن‌هایی که آیات الهی را تکذیب می‌کنند عاقبت، گنا‌هکار می‌شوند." نتیجه‌ایی که می‌توان گرفت این است که کسانی که به انحراف فکری دچار می‌شوند انحراف عملی هم پیدا می‌کنند دو سؤال پیش می آید یکی این‌که انحراف فکری خود گناه است؟ و دیگری این‌که رابطه‌ی انحراف فکری و گناه را روشن کنید؟
پاسخ- منظور این آیه، پیامد عمل زشت است یعنی اگر کسی پی در پی گناه کند و از حریم‌شکنی پروایی نداشته باشدعاقبت آیات الهی هم تکذیب می‌کند و نهایتاً آیات را مورد استهزاء و تمسخر قرار می‌دهد. گناه فکری، اگر آثار پیدا کند خلاف است ولی اگر فکر گناه می‌کند مثلاً فکر سرقت کردن ، درست است که در درونش تاریکی به وجود می‌آید ولی تا آن‌ را انجام ندهد، گناه محسوب نمی‌شود ولی باید از این کار هم جلوگیری شود، از این جهت که به مرور با فکر کردن مداوم به آلودگی‌ها، شکل عادی به خود می‌گیرد. اگر منظور از گناه فکری، اندیشه و اعتقادات درون انسان مانند: نفاق،شرک،کفر است، این‌ها از بزرگترین گناهان محسوب می‌شود.