گلبرگ 91/01/31

91/1/31
سوال – مدتی است که عاشق دختری شده ام و می خواهم با او ازدواج کنم ولی شرایط ازدواج را ندارم . این عشق خواب را از چشم من گرفته است . راهنمایی بفرمایید .  
پاسخ – خدا در وجود ما انسانها غریزه ی جنسی را قرار داده است و ما سعی می کنیم که آنرا در کانال اصلی خودش که ازدواج است قرار بدهیم. ما باید با عشق هم چنین معامله ای بکنیم . ما باید عشق خودمان را در زمان مناسب بروز بدهیم . اگر ما در قلب مان را به موقع به سمت کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم باز نکنیم ، با مشکل مواجه خواهیم شد . شما یک عشق زود رس دارید زیرا آمادگی ازدواج را ندارید. شما باید عشق را در کانال ازدواج قرار بدهید و بعد از ازدواج، عاشق همسرتان بشوید . در قرآن می فرماید : خدا بین زن و مرد مودت قرار داد یعنی بعد از ازدواج. عشق های زودرس در زندگی انسان اختلال ایجاد می کند . الان این عشق خواب را از شما گرفته است . درصد بیشتری از این عشق ها به ازدواج ختم نمی شود و ارتباط عاطفی قطع می شود و شما احساس شکست عشقی   می کنید، در کار و درس شما اختلال ایجاد می کند و اگر این عشق به ازدواج هم ختم بشود خیلی پایدار نیست. عشق انسان را کر و کور می کند . افراد عاشق وقتی به خواستگاری می روند و خواستگاری شکل می گیرد ، دقت بخرج نمی دهند و خواستگاری خیلی زود صورت می گیرد زیرا در خواستگاری حرفهای زیادی را مطرح نمی کنند تا نکند آن چیزهایی که در ذهن شان ساخته اند خراب بشود . حتی نقاط منفی طرف را نمی بینند و خارها را گل می بینند، بعد که بهم می رسند چشم هایشان باز می شود زیرا وصال مدفن عشق است . توصیه ی من این است که این ارتباط عاشقانه را قطع کنید . هرچه زمان بیشتری بگذرد آسیب ها بیشتر می شود . شما عشق را برای زمانی بگذارید که آمادگی عشق ورزی دارید .
برای پیشگیری و مدیریت حس عشق می توان کارهایی کرد . وقتی آقایی چشمش به خانمی می افتد یک دل نه صد دل عاشق او نمی شود.ممکن است که در ابتدا حسی به طرف دست بدهد ولی بعدا با گذشت زمان زیاد می شود  . پس اول حس خوب است ،بعد علاقه ، بعد دلبستگی ، بعد وابستگی و بعد عشق های آتشین کر وکور کننده است . مثلا کسی که در دنیا مجاز با فردی آشنا می شود همان اول پیشنهاد ازدواج نمی دهد ولی بعد از گذشت سه ماه پیشنهاد ازدواج می دهد زیرا عاشق شده است . زمانی که شما احساس می کنید حسی به طرف دارید ، باید جلوی آنرا بگیرید.البته اگر شما به خواستگاری خانمی می روید و ایشان به دل شما می نشینند،  ما نمی گوییم که اعتنا نکنید و جلوی عشق را بگیرید ولی باید فیتیله آن دست خودتان باشد . یعنی ما باید احساس خودمان را کنترل و مدیریت کنیم . پس در فرایند خواستگاری علاقه هست ولی باید آنرا کنترل کرد، اگر در خواستگاری شما به جایی رسیدید و با هم مَحرم شدید، می توانید علاقه را زیاد کنید ولی اگر در خواستگاری به جایی نرسیدید دچار مشکل نمی شوید .   
سوال – به خواستگاری دختری رفته ام . من از کجا بفهمم که او دوست پسر داشته یا خیر ؟
پاسخ – تلقی من این است که این آقا،خودش دوست دختر نداشته است که این قضیه برایش مهم است . شما که جوان خوبی هستید و به ارزش ها اعتقاد دارید ، طبیعتا به دنبال هر خانواده ای نمی رویید و به سراغ خانواده ای می روید که همتای شما باشند. شما دخترعفیفی پیدا می کنید و به خواستگاری می رویید و حمل بر صحت می کنید و اصلا این سوال را نمی کنید . این سوال خطرناک است زیرا خیلی توهین آمیز است. مگر اینکه در تحقیقات اطلاعاتی در این مورد به شما داده اند که اگر این موضوع برای شما خیلی مهم است، خواستگاری را قطع می کنید ولی اگر شما شک دارید و می خواهید شک را از بین ببرید می توانید این سوال را از خانم بپرسید ولی نحوه ی سوال کردن هم خیلی مهم است . مثلا شما می توانید بپرسید که نظر شما در مورد ارتباط دختر و پسر چیست ؟ اینکار برای خانم ها هم صادق است. خدا قانونی دارد که پسر پاک برای دختر پاک است و پسر آلوده برای دختر آلوده است . اگر شما قانون را راعایت کنید خدا یک پاک را نصیب شما می کند . اگر مواردی خلافی این پیش بیاید بخاطر این است که خانم و آقا درست ازدواج نکرده اند.  
یعنی عشق های کر و کور کننده بوده است. سعی کنید که این سوال را نکنید و حتی این سوال در فکر شما هم شکل نگیرد . بعضی ها بعد از ازدواج این سوال را از خانم می کنند . وقتی شما این سوال را می کنید یا طرف مجبور است که دروغ بگوید و دروغ گویی در زندگی شما باب می شود یا اینکه طرف راست می گوید و نظم زندگی شما بهم می خورد و خواب خوش از شما گرفته می شود و اعتماد شما از همسرتان سلب می شود . در قرآن داریم از چیز هایی سوال نکنید که وقتی جواب آنرا می شنوید به زحمت بیفتید. در روایت داریم برای فهم سوال کنید . البته ما باید در ازدواج  تحقیقات بکنیم .
سوال – اسلام برای زن چه جایگاهی در نظر گرفته است ؟
پاسخ – اسلام برای زن جایگاه خوبی قائل است . قبل از اسلام نسبت به زن بی توجهی بوده است . در شبه جزیره ی عرب زن مایه ی ننگ خانواده بوده است . اگر خانمی فرزند اولش دختر بود قدم او را نامبارک می دانستند، دختران را زنده بگور می کردند، زنان حق دفاع از خودشان را نداشتند و آنها را به خدمت وادار می کردند . در ایران قبل از اسلام زنان را زندانی می کردند و حتی در حرمسراهایی تا شش صد زن هم بوده اند . البته در مقطعی از تاریخی ایران به زن اهمیت داده شده است که حتی آنها به فرمانروایی هم   رسیده اند. در شهر آشور دخترانی را که ازدواج می کردند می فروختند .وقتی در مصر آب رود نیل کم می شد ،دختر آراسته ای را  در رود می انداختند تا آب نیل زیاد بشود . مصری ها اعتقادی به حشر و نشر زن نداشتند، در کنار جسد مومیایی خانم ها ظرف عسل نمی گذاشتند ولی در کنار جسد مومیایی مردها ظرف عسل می گذاشتند زیرا معتقد بودند که روح مرد برمی گردد ولی روح زن برنمی گردد . در مصر کتاب های مقدس را به دست خانم ها نمی دادند. درهندوستان بعد از فوت مرد ، زن را در کنار جسد مرد می سوزاندند تا مایه ی بدنامی نشود ولی بعد از اسلام به زن ارزش زیادی داده شده است. در قرآن زن کانون آرامش است . قرآن می فرماید : ما از جنس خودتان زوج هایی آفریدیم که در کنار آنها آرامش پیدا کنید . خدا بار تربیت را که بار تربیت پیامبران بوده است، بر دوش زن قرار داده است . خداوند زن را الگوی مومنان زن و مرد قرار داده است . خدا همسر فرعون را الگوی مومنان قرار داد . در اسلام به مردها تاکید شده است که به زنها اهمیت بدهید. در قرآن داریم :زنان از شما پیمان مستحکمی گرفته اند . در روایت داریم که ملاک ایمان مرد ،محبت به زن است . داریم : زنان امانت الهی است ،آنها را آزار ندهید و بر آنها سخت نگیرید . خدا حق مهریه را برای زن قرار داده است که پشتوانه ی زن باشد. سیره ی اولیاءالهی هم توجه به زن بوده است .پیامبر عاشقانه خدیجه را دوست داشتند . ما از طرف اولیاءالهی یک مورد رفتار بد با زن نداشته ایم . البته حقوق زن و مرد طرفینی است ولی در اسلام به حقوق زن بی توجهی نشده است . ادیان دیگر برای زن جایگاهی قائل نبوده اند . یهودیان معتقد بودند که حوا باعث اخراج آدم از بهشت بوده است و در دعای صبحگاهی از خدا تشکر می کنند که اول زن آفریده نشده است . در مسیحیت هم گناه اول بشریت را بر دوش حوا می گذارند . آنها معتقد هستند که چون حوا گناه کرده است ،پس همه ی انسانها با گناه متولد می شوند بجز حضرت مسیح . توماس آکویی ناس (یکی از رهبران پر آوازه ی مسیحی است که معروف به آکویی ناس قدیس است) می گوید : زن بر اساس مقصود اولیه طبیعت که کمال جویی است خلق نشده است بلکه بر اساس مقصود ثانویه طبیعت که زشتی  و فرتوتی است خلق شده است . الان هم در فضای کلیسا زن را عامل شیطان و یک موجود اغواگر می دانند . دیدگاه ادیان دیگر در مورد جایگاه زن با دیدگاه اسلام قابل مقایسه نیست .
سوال – الان دنیای غرب به زن خیلی اهمیت می دهد ولی ما خیلی به زن اهمیت نمی دهیم . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – الان در غرب به خانمها توجه زیادی می کنند و این یک واقعیت است . اینکار افراط گونه است . دنیای قدیم غرب همان تمدن یونان باستان است . در مجلس یونان مدتها بحث کردند که ببینند زن حیوان است یا انسان . بعد از مدتها به این نتیجه رسیدند که زن موجودی است که نیمی از آن انسان و نیمی از آن حیوان است . در یونان باستان       اندیشه ورانی بودند که می گفتند زن خارتر و پست تر از حیوان است و زن را از سلاله ی شیطان می دانستند. آنها می گوید : اگر حیوانی توانست از نردبان بالا برود زن هم        می تواند عقل پیدا بکند.  اینها افکار و آمیزه های غرب بوده است . حتی اندیشه وران غرب مثل ارسطو ، سقراط و فیثاغورث تعبیراتی داشتند . ارسطو می گوید که زن حاصل نقص آفرینش است ،هر گاه طبیعت از آفرینش مرد ناتوان می ماند زن را می آفریند .ارسطو معتقد است که زنان و بندگان محکوم به اسارت هستند و هرگز حق شرکت در کارهای عمومی را ندارند. سقراط زن را منشا انحطاط بشریت می داند . فیثاغورث می گوید :  اصلی در دنیا وجود دارد که باعث خلقت نظم ،نور و مرد می شود و اصلی وجود دارد که باعث خلقت آشفتگی ،تاریکی و زن می شود . غربیها قرن ها بعد از ظهور اسلام ، خواستند که حقوق زن را رعایت کنند . غربی، آرام آرام به زن توجه کردند . در دنیا غرب جدید ، در سال 1920 درامریکا حق رای را به زنان دادند ولی اسلام بعد از ظهور حق رای را به زن داد . در صدر اسلام رای گیری نبود ولی بجای آن بیعت بود که باهم دست می دادند . معروف است که پیامبر برای بیعت با زنان تشت آبی می گذاشتند و دستشان را در آن فرو می بردند و زنها هم دستشان را در آب قرار می دادند و این شکل بیعت با زنان بوده است . درانگلیس در سال 1882میلادی به زن حق مالکیت داده شد . اسلام از همان ابتدا به زن حق مالکیت داد . در کنفوانسیون رضایت ازدواج در سال 1962 حق رضایت را به زن دادند ولی در اسلام رضایت زن شرط بوده است . جالب است که در اسلام زن است که صیغه ی عقد را می خواند و می گوید که من خودم را به ازدواج تو درمی آورم و مرد می گوید : قبلتُ یعنی ایجاب از طرف زن است و قبول از طرف مرد است . اگر الان غربی ها به حالت افراطی به زن توجه می کنند یکی بخاطر فشارهای قبلی است و دیگری بخاطر فشار فمنیست ها است و خودشان متوجه این افراطی گری شده اند . این افراطی گری های فمنیست شخصیت زن را از بین می برد و این توجه زیادی به زن (در غرب گفته می شود اول زن بعد بچه بعد سگ و بعد مرد) به ضرر زن شده است زیرا بیشتر آقایان ازدواج نمی کنند، بلکه با خانم ها هم خانه می شوند زیرا می دانند که اگر ازدواج کنند بار حقوقی دارد . این حقوق زیادی مطلوب نیست و افراط است . اسلام نه افراط می کند نه تفریط . اسلام به ذات خود عیبی ندارد.
سوال – اگر از نظر اسلام مرد بر زن برتری ندارد ،پس چرا در قرآن به مرد برتری داده شده است ؟
پاسخ – ایشان به آیه قرآن که می فرماید : مردها بر زنان قوام دارند اشاره کرده اند. ترجمه ی این آیه برتری نیست . قوام یعنی کسی که متکلف به کاری است . پس مردان متکلفان یا پشتیبان زنان هستند . ملاک برتری تقوا الهی است . در قرآن خدا زن و مرد را در کنار هم قرار داده است . خدا یکسری توانمندی هایی به زن و یکسری توانمندی هایی به مرد داده است و این معنایش برتری نیست. این به جایگاه و رسالت زن و مرد بستگی دارد . مرد مسئول خانواده است . زیرا خدا به مرد توانایی جسمی این کار را داده است و مرد باید حامی و تکیه گاه باشد . مدیریت خانه برای زن است و این بخاطر جسم ظریف و روح لطیف زن است . این تفاوت ها بخاطر ارتقاء آنها است . مثلا چشم خیلی حساس است ولی استخوانهای اطراف آن خیلی محکم است . عضلات چشم خیلی منعطف است ولی عضلات پا و دست محکم است .مجموع اینها برای انجام کار است . پس القوامون علی النساء یعنی مردان پشتیبان زنان هستند و به معنای برتری نیست .